سلام
بارها گفته ام و نوشته ام که در مسیر پرستاری از صالح جون اگر حمایتهای معنوی و همراهی دوستان و آشنایان نبود ،شاید آن گونه که شایسته ی صالح جون است ،نمیتوانستیم عمل کنیم.لحظات سختی که برصالح می گذرد و خودش با همراهی دوستانش آن ها را به بهترین وجهی سپری می کند .لحظات سنگینی که مهربانی و صبوری دوستان و آشنایان آن ها را به لحظات شاد و مفرحی تبدیل می کند. یکی از کسانیکه از ابتدای بیماری صالح جون با ما همراه بوده و گذشت زمان نتوانست ارتباط او و صالح را کمرنگ بکند محبوبه دختر خاله ی من و همسرم می باشد .او که قبل از بیماری هم با صالح ارتباط عمیق عاطفی داشت و بعد از بیماری مثل یک خواهر در کنار صالح عزیزمن بود. ابتدای بیماری صالح وضعیت طوری بود که فامیل عزیزو مهربانمان خودشان برنامه ریزی کردند و هر روز و هر شب یک یا دو نفر به عنوان پرستار در کنار بالین صالح حاضر می شدند و محبوبه جان هم که روزهای دوشنبه هرهفته پرستار وی بود. حتی یکماه بسیار سختی که در بیمارستان الزهرائ بستری بود دوشنبه هایش را ترک ننمود و همچون خواهری دلسوز کنار صالح و من بود . این قدر ارتباط صالح و محبوبه عمیق است که در این چند سال او را آجی صدا می زند و به تبع از صالح جون خواهر زاده و برادر زاده های من و حالا هم صدرا رضا اورا به همین عنوان خطاب می کنند . القصه چند شب پیش محبوبه ی نازنین به خانه ی بخت رفت و صالح جون هم شاد و خندان به مجلس عروسی رفت و یکی از زیباترین نقاشی هایش را با پشت نویسی به این مضمون که "تقدیم به سرورم محبوبه جان از طرف برادر ارشدت داش صالح 96/2/10 میلاد ارباب" تقدیم محبوبه جان کرد. برای محبوبه ی عزیزو دوست داشتنیم آرزوی سلامتی و خوشبختی میکنم.
پ.ن:صدرا رضای عزیزم هم که به علت آبله مرغون نتونست شرکت کنه . با زبان شیرین خودش هم می گفت:منم،" می خوام برم عدوسی آجی محبوبه."
صالح جون...ما را در سایت صالح جون دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 34