انگشت حیرت را به لب ها مى فشاریم
دلواپس اخبار دور از انتظاریم
اشک غریبى مى چکد از گونه هامان
با یک سبد اندوه و حسرت بى قراریم
هم ناله با حجم غم "آتش نشان ها"
بر صخره هاى بى کسى سر مى گذاریم
با کاروان سرخ امدادى دوباره
چشم انتظار مقدم صبح بهاریم
سلام
این روز ها حس همه ی ما مشترک است .حسی که حکایت از سرنوشت آتش نشانها ی عزیز و غم پریشانی و مضطر بودن خانواده های این عزیزان دارد. همه منتظر شنیدن خبر هایی هستیم ،تا شاید بخشی از آن ،التیام بخش دلهای پر از دردمان باشد. این قدر این حادثه دردناک است که دل دریایی صالح جون را هم به درد آورده و او را نیز غمگین ساخته. طوریکه از پدرش می خواست او را برای امداد و نجات به تهران ببرد. اما چون این کار میسر نمی باشد صلوات های بی ریا و خالصش را برای سلامتی و تعیین سرنوشت این عزیزان تقدیم می کند.دیشب هم به درخواست او برای عرض تسلیت به همکاران عزیزشان راهی سازمان آتش نشانی شدیم .خداوندا به پریشانی حضرت زینب (س) دلهای ما را آرام گردان.
پ.ن1:شعر از آقای محمد مهدی عبداللهی است که ابیاتی از آن رو انتخاب کردم.
پ.ن2:صالح جون تا حالا همچین مراسمی شرکت نکرده بود .اما حجم غم این حادثه به قدریست که او را برآن داشت تا باهم به سازمان برویم واز نزدیک ابراز همدردی کنیم. دیشب عکسی نگرفتم.
ما را در سایت صالح جون دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 65