کمی مهربان تر، من هم مادرم

خرید بک لینک

سلام

من یک مادرم . و فرزندم را همچون دیگر مادران دوست دارم . با شادیش شاد می شوم و با نا راحتی و رنجوریش قلبم مالامال از اندوه می شود . من هم عاشق پیشرفت و ترقی پسرم هستم . مخصوصا وقتی می بینم صالحم با شرایط فوق العاده ویژه اش کنار آمده و هر طور که هست از لحظات زندگیش نهایت بهره و استفاده را می برد و خودش استعدادهای نهفته اش را کشف می کند و پله های ترقی را با زحمت و تلاشی وصف نا پذیر یکی یکی بالا می رود ,مسرور می شوم و به او مباهات می کنم.مدتیست که علاقه ی زیادی به شطرنج پیدا کرده و با آموزش مختصری که از بابا گرفته بود بازی می کرد و همه ی حریفانش را هم کیش و مات می کرد و برای اینکه بهتر و بیشتر یاد بگیرد او را به خانه ی شطرنج بردیم و بعد از تستی که از اوگرفتند به تشخیص مربی او را برای ترم 2 پذیرش کردند . چقدر هر هفته با ذوق و شوق راهی خانه ی شطرنج می شد و چه با اشتیاق فنون شطرنج را یاد می گرفت؛تا این که چند روز پیش طی یک تماس تلفنی عذر صالح جون را خواستند و پیشنهاد دادند که یا مربی خصوصی بگیریم و یا صبر کنیم اگرکلاس معلولین به حد نصاب برسد ..... آه که چقدر این بی تدبیریها و بی رحمیهای این مسئولین در این مدت دل من و دیگر مادران این فرشته ها را به درد آورده. خانه ی شطرنج و سازمان تربیت بدنی ،این همه احساس و الطاف بی کرانتان در آستانه ی روز معلول که شامل حال پسرک من شد واقعا مرا شرمنده کرد . اما نه شرمنده ی شما؛شرمنده ی نازنین ،پسرم . صالحم ,عزیزم , شرمنده ی نگاهت شدم. شرمنده ی چشمان جذاب و زیبایت شدم . شرمنده ی همه ی ذوق و شوقت برای رفتن به کلاس شطرنج شدم . همان کلاسی که بی رحمانه و به بهانه ی اعتراض مادران برای اینکه شاید بچه هایشان از دیدن تو اندوهگین شوند،محرومت کردند .شرمنده ی اعتماد تو و دیگر فرشته ها به این مسئولین با کفایت و پر از احساس شدم !! . چه هدیه ی زیبایی در آستانه ی روز معلول به تو ارزانی داشتند .اما من به تو قول می دهم با کفشهای آهنینی که بابا برای دفاع از حق تو به پا کردند ؛روز به روز شاهد پیشرفت و ترقی و تعالی تو و تمامی فرشته های نازنین سرزمینمان باشم.

پ.ن1:بهانه ی خانه ی شطرنج برای حذف صالح جون از کلاس اعتراض دیگر مادران بوده که نگران این بوده اند که دیدن صالح فرزندان نازنینشان را ناراحت می کند . چه بسیار این طرز نگاه و بی کفایتی و بی تدبیری مسئولین باعث خانه نشین شدن و محروم شدن فرشته هایی چون صالح از همه ی امکانات آموزشی و تفریحی و .... شده .طی این تماس و تصمیم ،مراجعه ی بابا به خانه ی شطرنج و ارجاع ایشون به سازمان تربیت بدنی و نهایت اعلام این که هر چه خود خانه ی شطرنج تصمیم بگیرد و این یعنی شروع ماجرایی جدید. انشائ الله که این دوندگیها نه تنها برای صالح که برای دیگر فرشته های نازنین کشورم مثمر ثمر باشد.

پ.ن2:این که صبر کنیم اگرکلاس معلولین به حد نصاب برسد،نمی دانم چقدر طول می کشد . شاید سالها و شاید... چرا که با این طرز تفکر و نوع نگاه شاید هیچ معلولی حاضر نشود وارد عرصه شود. کاش می دانستیم که با تصمیم هایمان چه دلهایی که سوخته می شود و چه حقوقی ضایع.

صالح جون...

ما را در سایت صالح جون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 54 تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 5:57

صفحه بندی